از طرف پدری که در معرض فناست و علیه تقدیر برنخاست، زندگی را گذرانده، به تقدیر روزگار گردن نهاده، این دنیا را که نکوهیده و در سرای مردگان سکنی گزیده و فردا را وقت کوچ خود دیده،
به فرزندی که به دنبال چیزی است که حاصل نشود، به راهی می رود که جز نیستی در انتظار رونده ی آن نباشد. فرزندی که توسط بیماری ها هدف قرار گرفته و اسیر گذشت زمان گشته. مصیبتها چون تیری به سمت او پرتاب می شوند و او به بندگی دنیا درآمده، تجارت فریب می کند و وامدار فنا و اسیر مرگ و هم قسم اندوه ها همسایه ی غمها و هدف آسیب ها و منکوب شهوتها و جانشین اموات است ...
...
دیدم که تو پاره ی تن منی .. ! بلکه همه ی منی ! چنانکه اگر به تو آسیبی وارد آید انگار که به من وارد آمده و اگر مرگ تو را در بر گیرد، گوئی که مرا در بر گرفته است. پس امر تو را چنان امر خود دیدم و این پندها را آوردم تا تو را کمک کند. چه پیش تو باشم و زنده، چه مرده باشم و از میان شما رفته ..
من تو را به تقوی الهی توصیه می کنم و اینکه همواره امر او را پاس داری.
دلت را به ذکر او آباد سازی و به ریسمانش چنگ دراندازی. کدام ریسمانی استوارتر از ریسمانی است که بین تو و خداست .. ؟ اگر تو آنرا در دست بگیری .. !!!
دلت را با موعظه ها زنده کن ..
به زهد بمیران ..
با یقین به توانائی اش رسان ..
به حکمت از تاریکی اش برهان ..
به اقرار بر فنایش وادار ..
به مصائب دنیا آشنایش نما و از خشونت روزگار و تغییر آشکار شب و روز بر حذر گردان و اخبار گذشتگان را به او برسان.
...
هر سوز و سختی را باید برای حق تحمل کرد و دین را بیاموز ..
در آنچه ناخوشایند است همواره صبر پیشه کن ..
و به این امر خود را عادت ده که صبر نیکو عادتی است برای بنده ..
در تمام امور، نفس خود را به خدا وا نه، که در اینصورت پناهی یافته مستحکم و نگاه داری بلندپایه. و خواست خود را از پروردگارت تنها بخواه، که نیست بخشش و محروم کردن مگر در پرتو قدرت الله ..
فرزندم !
بدان! آنچه بیشتر از همه چیز دوست دارم از وصیت خود به تو آموخته باشم، ترس از خداست ! و عمل به آنچه بر تو واجب نموده و رفتن به راهی که پدرانت سپری کرده اند و صالحان خاندانت ..
...
بدان که در فرارویت راهی دراز است و مرارتی جانگداز. و تو نیازمند آنی که به خوبی جست وجو کنی و بکاوی و به قدر حاجت توشه بردار. آنقدر که پشتت را خم نکند. بیش از توانت بار بر خود مگذار که سنگینی اش گردد وبال. اگر نیازمندی پیدا کردی که توشه ات را تا روز رستاخیز حمل کند و فردا که به آن محتاج گردی به تو رساند. پس او را غنیمت دان و بار بر پشت او نه و توشه ی او را سنگین کن تا امکان آن داری، چه، ممکن است گاه به دنبال چون او باشی و وی را نیابی ..
...
گاه چیزی را طلب نموده ای و بر تو نداده اند، و از آن بهتر را در این جهان یا جهان دیگری به تو داده اند، یا بهتر آن بوده که آن خواسته ی تو را اجابت نکرده اند، به احتمالی، گاه چیزی خواستی که اگر آنرا به تو می بخشیدند، در دین تباه می گشتی، پس سوالت در خصوص آن باشد که نیکی اش باقی ماندنی است و وبالش از گردنت برکندنی. نه مالی برای خود ماندنی می یابی و نه تو برای مالی می مانی و بدان که تو برای آخرت آفریده شده ای و نیستی. نه برای دنیا و همیشه هستی (در این جهان).
برای مردن زاده شده ای نه برای زنده ماندن ...
بدان !
تو در منزلی به سر می بری که از آن می روی، و در سرائی که چند روز بیشتر در آن نمی مانی ...
نهج البلاغه - نامه ها / ۳۱









