دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 11:35

مسعود ده نمکی - سازنده فیلم تخیلی اخراجی ها

 

شبه خاطرات (75)

 

کمپوت گیلاس می گیریم بمب خنثی می کنیم.نبود؟

 

توی اردوگاه کارون هر روز منتظر بودیم تا نوبت گردان حمزه برسه و به خط عازم بشیم، اما انگار قسمت این بود که بچه ها چند روزی رو بیشتر دور هم باشند...

 تا اینکه  یه روز غرش هواپیماهای دشمن منطقه رو به هم ریخت. نه یکی نه دو تا! ده دوازده تا هواپیمای جنگنده دشمن به اردوگاه کارون حمله ور شدند.

اوّل از همه هم توپ های پدافند هوایی را زدند تا با خیال راحت منطقه رو بکوبند. بمبهای خوشه‌ای خودشونو می‌ریختند و صدها انفجار اطرافت زمین و زمان رو به هم می دوخت. تازه بعد از ریختن بمب‌های خوشه‌ای نوبت کالیبر بستن چادرها و ستون فرار بچه ها بود.

مجید چلنگری  به شوخی می گفت:

 مسعود بدو الان بمبهاشون که تموم بشه و گلوله‌های کالیبرشون ته بکشه خلبان‌ها فانوسقه‌هاشونو باز می‌کنند از اون بالا به جون بچه ها می افتند.

 همینطور که فرار می‌کردیم و زمین می‌خوردیم و کالیبرها و بمب ها پشت سرمون زمین می خورد از خنده روده‌بر شده بودیم.

تازه همه اینها هم که تموم می شد احتمال حمله شیمیایی می رفت که با فریاد شیمیایی زدن  شیمیایی زدن  و حشت همه جا رو فرا گرفت یکی از بچه ها که ماسکشو یادش رفته بود  با خودش بیاره هول شده بود و سمت چادرها دوید تا ماسکشو برداره اما با انفجاری زمین گیر شد.

یکی دیگه  از بچه ها برای اینکه ترس رفیقمون بریزه ماسکشو درآورد به صورت اون زد...بعد از بمباران خوشه ای کاسبی بروبچه های دل و جیگر دار براه بود.بمب های خوشه ای اندازه یه خمپاره شصت بود که ته او یه چهارپایه قشنگ پلاستیکی بود اگه می تونستی اون پایه پلاستیکیه رو باز کنی و چاشنی بمب رو در بیاری می شد یه یادگاری قشنگ و می تونستی بزاری تو طاقچه اطاق خونه.من و بعضی بچه ها یه کمپوت گیلاس میگرفتیم و این بمب ها رو خنثی می کردیم خدایش خطر داشت ولی اگه کسی خودشو آتیش نمیزنه کمپوت گیلاس تو جبهه حکایت ها داشته!!!

مجید چلنگری همون رفیقمون  که بچه ها بعد از مجروحیت شکمی والفجر هشت  بهش می گفتن «چلنسگی» حالا  دیگه اون بچة شرگردان سلمان نبود. زمین تا آسمون فرق کرده بود...

مجید زیر بمباران که ته یه کانال قایم شده بودیم و نفس نفس می زدیم  گفت:

 می دونی عباس نظری  شهید شده ؟

گفتم آره!

. مجید پرسید می دونی امیر حجی هم شهید شده؟

 گفتم: آره !

بعد یهو زد زیر گریه!!. انگار نه انگار که دو دقیقه پیش تو فرار با هم شوخی می کردیم.

تو بمب باران اردوگاه داود معقول پاش قطع شد و چند تایی هم شهید و زخمی شدند دیگه از این لحظه به بعد باید بارو بونه رو می بستیم.جای  اردوگاه لو رفته بود و باید عازم خط و منطقه عملیاتی کربلای 5 می شدیم.

 

نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387   -   توسط مسعود ده نمکی 

برگرفته از وبلاگ مسعود ده نمکی : http://www.dehnamaki.blogfa.com/post-522.aspx

 

هنرمند نمای امروز - رزمنده دیروز- ... فردا-مسعود ده نمکی

 

عکس :  برگرفته از وبلاگ خط قرمز

 

به اطلاع آن دسته از دوستانی (میثم رشیدی مهرآبادی) که از این شبه خاطرات بی خبر بوده اند می رساند :

 

شبه خاطرات(۳۱)

 

تورو خدا ما رو هم ملاقات کنید! 

 

 

بابام نگذاشت که منو برای قطع کردن پام به اطاق عمل ببرند و اصرار کرد که به بیمارستان ژاندارمری تهران منتقل کنند.

از چند روز قبل هم که می گفتند فردا نوبت عمل داری و باید ناشتا باشی من کلک می زدم و می گفتم چیزی خوردم و عمل هم منتفی می شد.

بابام رفت تا از ژاندارمری اصفهان آمبولانس بگیره و سرگرم کارهای انتقالم به تهران شد.

هر روز کلی مردم به ملاقات  زخمی ها  می اومدند و از همون اول می رفتن سراغ مجروحهای بدحال و بیشتر گل و کمپوتها نسیب اونا می شد. بعدش هم که مردم میرفتن بچه ها ی بد حال می خندیدند  و می گفتند که چشتون کور می خواست  شما م دوتا پاتون قطع بشه تا مردم برا شما کمپوت گیلاس بیارن.

آدم از روحیه این بچه ها شگفت زده می شد و زخم خودش از یادش می رفت اما از قدیم گفتن زخم شمشیر خوب می شه اما زخم کمپوت خوب نمی شه!!

فرداش دو تا کمپوت زرد آلو و گیلاس رو سوراخ کردم و دو تا شیلنگ سروم از تو اونا رد کردم و گذاشتم گوشه های لبم و بعد هم با چسب چسبوندم و ملحفه رو کشیدم روشون..

مردم ملاقاتی وارد اتاق شدند و با دیدن حال بد من که از یک طرف مایع قرمز خون مانند وارد دهانم می شد و ...

دلشان به حالم سوخت کلی گریه کردند و کمپوت برام گذاشتند این دفعه برعکس شد و چیزی واسه بقیه نموند مردم هرچی گریه می کردند بچه هایی که از شدت خنده خودشونو زیر پتو قایم کرده بودند بیشتر تکون می خوردند مردم که رفتن همه با هم تا شب می خندیدیدم ...

نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 0:52  توسط مسعود ده نمکی

 و البته این هم لینک مطلبی که در وبلاگشان درج گردیده است.

یکی از بازتاب انتشار این خاطره در وبلاگ حاج حمید با پستی تحت عنوان : فقط به خاطر . . . اتفاق افتاد ... خاطرنشان می کند این نوشته در روزنامه توسعه مورخ ۲/۸/۸۷ تحت عنوان « کلاه قرمزی » چاپ گردید.

آقای ده نمکی !‌
با خوندن این خاطره زیبا !‌ ؟ ! دلم
خیلی به حال اون مردم ساده دلی که بی ریا و تنها از روی صدق و صفای دلشون به دیدارتان آمده بودند تا از ایثارتان سپاس و قدر دانی کنند  سوخت که چگونه بی رحمانه احساسات پاک و بی غل و غش و مهربان آنها  توسط شما به بازی گرفته شده بود .
باید هم بخاطر این فتح الفتوح بزرگ که توانسته اید چند ساده دل با صفا و مهربان را گول بزنید می خندید . یاد فرمایش آن پیر سفر کرده امام خمینی (ره) افتادم که چه زیبا فرمودند : این مردم ولی نعمتان ما هستند . باید قدر آنها را بدانیم . این اقدام شما هم که امروز بعنوان یکی از خاطرات شیرین دوران دفاع مقدس ازش یاد میکنید، نوعی قدر شناسی از ولی نعمتان انقلاب بود .
این سوال در ذهنم نقش بست که واقعا چند تا کمپوت اینقدر با ارزش بود که اینچنین احساسات پاک مردم شریف و قدر شناس به بای گرفته شود و سپس به آنها خندیده شود ؟
بیان این فتح الفتوح شما بیانگر چه حقیقتی ست ؟
آیا طرح و بیان این قبیل خاطرات موجب شبهه و انحراف ذهن نسلی که این صحنه ها را ندیده و تنها منبع و مرجعش برای کسب حقایق جنگ همین خاطرات و . . . است نمی شود ؟ و باعث تعمیم دادن آنها به دیگر عزیزان مجروح جنگی نمی شود؟
وقتی که خاطره شیرین شما را در ذهنم مرور می کردم به ناگاه فیلم اخراجی ها شما بیادم آمد . شباهتهای زیادی در این دو  مقوله دیدم تنها فرقی که ذهنم تونست بین این دو پیدا کنه این بود : دیروز بخاطر دو تا کمپوت بود و امروز بخاطر گیشه و . . .

یاد یه حکایتی افتادم : میگن در روزگاران قدیم یه آدم خیری بود که به مردم و اونهایی که در راه می موندن کمک می کرد. روزی طراری به طمع دزدی در بیابان ، خود را به تمارض زده و بیهوش خودش را نقش بر زمین نمود. مرد خیر ساده دل ، با دیدن او به سمتش رفت و از اسب خود به زیر آمد تا آن مرد بیمار (طرار) را کمک نماید . وقتی بر بالینش حاضر شد . طرار به سرعت از جای خود برخاست و بر اسب آن مرد سوار و پابه فرار نهاد . آن مرد که این صحنه را دید به طرار گفت : اگر کسی ازت پرسید این اسب را از کجا آوردی بگو از فلانی خریده ام داستان دزدیدن اسب منو به کسی نگو. چونکه باعث خواهد شد ، جوانمردی ور بیفته و ذهن همه مردم مشوش بشه و دیگه هیچ کسی به هیچ کسی اعتماد نکنه و به فریاد هیچ درمانده واقعی توی بیابان نرسه .

بــــــرداشت کـــــاملاْ آزاد ... 


 

 ¤‌¤¤ پـــــی نوشـــــت : ¤¤¤‌

جناب مسعود ده نمکی !!!

شما از قدیم الایام به خودفروشی عادت و سابقه داشته اید. ما را باش که توقع داشتیم خودتان را به گیشه پر زرق و برق سینما نفروخته باشید ..

علی الظاهر قیمت حضرتعالی همچنان یک کمپوت گیلاس (اگه هم دچار مدرنیته شده باشید، آناناس) می باشد !!!

 

 


به علت اینکه اهمیت این دو خاطره از بین نرود، از سخنان دیگر در صفحه اصلی خودداری نموده و به ادامه مطلب منتقل نمودم ... همانطور که در این دو خاطره کمپوت گیلاس مطرح شده، شخصیت اصلی در پشت این نقاب، حقایق عنوان شده نهفته شده می باشد.

 

 

اضافه شده ساعت ۱۶.۳۱ دقیقه :

 


 

 نگاهی به بازتاب شبه خاطره برادر رزمنده دیروز (هنرمند امروز البته) جناب مسعود ده نمکی :

ابوالفضل    جمعه، ۴ آبان ۸۶ :: ۳:۲۰ بعدازظهر تخریبچی دوران
با عرض سلام و احترام: می گویند : اگر برای یک کار اشتباه هزار و یک دلیل و توجیه بیاوری ، می شود هزارو یک خطا! متاسفانه این بزرگوار کارگردان ، برای اثبات تخیل خود دست به دامن شهدایی شده است که به هیچ وجه موارد عنوان شده در خصوص آنان صحت ندارد! ایشان برای اثبات فیلم تخیلی خود دارد تمام قداست ها و روحیه های معنوی را به باد یغما می دهد! خدا به دادمان برسد از کسی که برای دو عدد کمپوت مردم را فریب می دهد و به صفا و صداقت آنان می خندد بیش از این توقعی نیست! ایشان از فرمانده لشگر حضرت رسول (ص) سردار کوثری فرمودند که من فیلمی از این بزرگوار دیروز دیدم که ادعاهای آن کارگردان را مبنی بر تایید فیلم رد می کرد! ایشان از شهید خندان گفتند و من وقتی با همرزمان آن شهید بزرگوار صحبت کردم دیدم تمام آن مطالب عنوان شده کذب محض است ! درست به مانند شخصت فیلمش که شهید خدمت آنی نبود که او مدعی بود. یک جوان مذهبی و صنعتگر که برادر بزرگترش قبل از او به شهادت رسیده بود. خدا عاقبت بخیرمان کند. امروز هم گذشت و او نیامد... دعایم کن تا آدینه روز دیگر لایق دیدار شوم. ایام به کام و موفق باشید.

محمد موسوی    جمعه، ۴ آبان ۸۶ :: ۲:۱۱ صبح
سلام حاجی جون. مطلبتو خوندم. خیلی دلم سوخت و اشک توی چشمام حلقه زد. واقعا آدم چقدر میتونه وقیح باشه که تا این حد انسانیتش نزول کنه. این مطلب بهانه ای شدم تا سری به وبلاگ آقای دهنمکی بزنم. وقتی به وبلاگشان رفتم متاسفانه دیدم ایشون همون ادبیات هتاکانه گذشته را که در نشریاتش دنبال می کرد رو داره و جالب تر اینکه دیگران را کج فهم و... قلمداد می کنه . که این اوج نفهمی خودشو اثبات می کنه و متاسفانه همون سیاست خرج کردن از بزرگان را همچون گذشته داره دنبال می کنه و اینجا هم برای تطهیر و موجه جلوه دادن خودش از مقام معظم رهبری داره خرج می کنه .. واقعا نمی دونستم این آقا برای کسب جاه و مقام و مال دنیا اینقدر ارزون خودشو به معرض حراج بذاره. با این نوشتههاش پی به شخصیت ایشون بردم که چقدر حقیر و ..... هستش . حاجی با اینجور آدمی که حاضر بخاطر دنیا و مال و منال دنیا مقدسات جنگ رو تحریف کنه و برای پاک جلوه دادن ودش از آقا خرج کنه اصلا ارزش بحث و صحبت نداره . اخه اون به چار چوب و قاعده ای پایبند نیست جز منطق خودش. که اونم فحاشی و تهمته.. ...ولی حاجی جون فکر کنم این عدم پخش فیلمش از تلویزیون علیرغم تبلیغ اون مثل اینکه بدجوری سوزندتش . بحدی که تعادل خودشو از دست داده و برای اثبات خزعبلاتش دست به هر کاری میزنه حتی به قیمت تحریف و تخریب دفاع مقدس. واقعا برای مسئولین فرهنگی مملکتمون که از چنین آدمی حمایت می کنن متاسفم

یاس    پنجشنبه، ۳ آبان ۸۶ :: ۴:۵۱ بعدازظهر
برای سردار بی نشان : سردار گرامی شما می فرمایید که در جبهه بودید و با واقعیتهای جنگ اشنا هستید شما بالاخره اینطور که نوشتید و از سخنانتان بر می آید به زور به جبهه برده شدید و کسی که تحت فشار به محل جنگ ( که از نظر چنین کسی فضای دلخراش و مرگباری باید باشد ) عزیمت کرده از این بهتر بد بینانه و با اطلاعات منفی و نادرست نمی تواند سخنان مورد اعتمادی از جبهه به دیگران منتقل کند و اگر هم با عشق و علاقه به جبهه رفتید سخنانت این عشق و علاقه را نشان نمی دهد چون حد اقل اگر تو یک نفر هم به انگیزه و اخلاص به جبهه رفته بودی باید در نوشته ات از این موارد مثبت هم می نوشتی و چون ننوشته ای معلوم می شود خیلی از واقعیت های ارزشمند دیگری از افتخارات جبهه هم بوده که آن را پنهان کرده اید . ضمنا مگر تو لحظه لحظه اعمال و رفتار همه رزمندگان اسلام را 24 ساعته زیر نظر داشتی که فهمیدی اکثرشان نماز نمی خواندند . آیا ممکن است اینهمه نماز های جماعت پر شور و دعاها و توسلات که همه روزه در هزاران گوشه جبهه اجرا میشد توسط افراد بی نماز اجرا شده باشد ؟ گیرم که چند تن بی نماز یا ناصالح در خیل عظیم رزمندگان اسلام حضور داشته باشند . در باره فیلمهای جبهه که گفتید بله درست است فیلمهای تلویزیون و سینما با واقعیت های جنگ تطبیق نمی کند زیرا هزاران صحنه عظیم و لحظات پر حماسه و ایثار و رشادت و مظلومیت و عرفان و معنویت در جای جای جبهه ها و سنگر ها وجود داشته که حتی یک هزارم آنها در این فیلم ها انعکاس نیافته است . چون این فیلمها غالبا به دست کسانی ساخته شده که فضای جبهه را هیچگاه با جان و دل حس نکرده اند و به تقلید از سینمای هالیوود و کپی برداری از داستانهای خارجی و صرفا برای جلب توجه بیشتر مشتری و یا با قدرت نمایی امکانات عظیم بمباران و موشک باران و زرق و برقهای فیلم سازی ذهن مردم را مشغول ساختند در حالی که شهدای بسیار بزرگ و پاک با هزاران خاطره جاودانه همه هستی خود را بی خبر از چشم من و شما و فیلم سازان و خبرنگاران با خود برده و در میان توده های خاک و سیمهای خاردار و یا امواج خروشان اروند رود و گوشه های شلمچه و فکه و دهلاویه و غیره ناپدید گشته اند . که هیچگاه عظمت های آنان جایی بازتاب نیافته و نخواهد یافت مگر روزی که با تنی خون آلود و کوله باری عظیم و پر حاصل از رشادتها و دلاوری ها و جانبازی ها در پیشگاه خدا در صحنه محشر حضور یابند . اما قضیه ده نمکی فرق می کند هر چند که فیلم ایشان جنبه های مثبت و ارزشمند ( مانند شجاعت باقالی و صداقت سوزوکی و فداکاریهای دوست معتاد وی و خیلی صحنه های دیگر که مجال گفتن نیست ... ) هم دارد اما فیلم ایشان به این میماند که کسی از تمام زندگی یک انسان وارسته تنها به صحنه های غذا خوردن و خوابیدن اکتفا کند . یا از همه صحنه های یک گلخانه خیلی زیبا و دیدنی چند تکه زباله و برگهای پوسیده گوشه و کنار را به عنوان معرفی آن گلخانه در معرض تماشای عمومی به اکران گذارد . اگر شما مخالف جبهه و جنگ و انقلاب و شهیدان این مرز و بوم هستید که با شما سخنی نیست که قبلا بالاترین تهمت ها و لجن مالی ها و تحلیلهای ناجوانمردانه علیه این انقلاب وشهدای بزرگ آن در رسانه های بیگانه و حتی خودی انتشار یافته است ولی خورشید با سخنان یاوه تیره و تار نمیشود اما اگر شما علاقمند به این مرز و بوم و مدافع انقلاب هستید فقط در یک کلام باید بگویم که حتی عراقی ها و بعثی ها هم نسبت به سربازان و همرزمان خود چنین دیدگاهی که شما در باره همرزمان خود در ایران دارید ندارند . چه رسد به سربازان و درجه داران قوای کفر و باطل که در چهار گوشه دنیا در میان ملت و کشور خود با کمال افتخار از آنان یاد می شود و جزو قهرمانان تاریخی کشور و ملت خود محسوب می شوند .


سید مرتضی جلیلی    پنجشنبه، ۳ آبان ۸۶ :: ۰:۵۹ صبح
با سلام. ..... واقعا برای چنین افرادی که بخاطر چندتا کمپوت ناقابل حاضرند احساسات پاک و بی آلایش خلق الله رو به بازی بگیرند و بعدش به این کار خودشون افتخار کرده و قهقهه مستانه سر بدند. انتظار ساختی غیر از فیلم کذایی و . . . اخراجی ها نیست. خیلی حرفها هست که اگه قرار بشه گفته بشه مثنوی هفتاد من کتاب میشه ... اصلا کار به این نداریم که آقای . . . . سیصد میلیون تومن بابت ساخت فیلم اخراجی ها به ده نمکی میده.... اصلا کاری نداریم به اینکه کسی که تنها دو تا 45 روز کل سابقه جبهه اش است شده راوی جبهه و جنگ... اصلا کاری نداریم به اینکه کسی که اصلا سابقه کارگردانی فیلم سینمایی نداشته یهو چندین تن از ستارگان سینمای ایران میان زیر دستش نقش ایفا می کنن.چطوری این اتفاق رخ میده و این آقایون راضی میشن اصلا به ما ربطی نداره شاید . . . !‌ ! !‌ ! ! اصلا کاری به این نداریم کسی که برای رسیدن فیلمش به جشنواره حاضره در ایام سنگین ماه مبارک رمضان (ایام قدر ) روزه خواری کنه درحالی که همون رزمندگانی که ایشون براشون فیلم ساخته در سخت ترین شرایط به خودشون اجازه ندادن روزه خواری کنند. کاری با این نداریم که تمام این زور زدنها و قال و قیلها برای مطرح کردن خود در انتخابات مجلس و تکیه زدن بر آن صندلی سبز است ..کاری به این نداریم که ........... بماند حرف برای گفتن زیاد است اما تموم حرفمو در یک بیت خلاصه می کنم.. آقای دهنمکی بزرگوار : « گیرم خلق را به طریقی فریفتی *** با انتقام دست الهی چه می کنی » یا حق

 

سعید    چهارشنبه، ۲ آبان ۸۶ :: ۲:۰۳ بعدازظهر

اما آن خاطره سال 66 که مربی تربیتی بودم و دلم بی تاب بازگشت به جبهه تا از دوستان قدیم که از بچه های قرارگاه رمضان بود دنبالم اومد وارد جزئیات نشوم ماموریت در استان سلیمانیه بود در یکی از روستا ها که بودیم یکی از یچه ها که روز قبل از تهران به ما پیوسته بود یکسری کمکهای مردمی با قاطر آورده بود یچه ها بساط صبحانه چیده بودند دیدم یک شیشه مربا هم سر سفره هست شیشه را یرداشتم مریا سیب خونگی بود یک کاعذ روش چسبیده یود (تقدیم به رزمندگان اسلام ) اسمش و مدرسه اش رو که همان منظقه آموزش و پرورش من بود طاهری سوم ابتدایی مدرسه... بغض گلوم رو گرفت بساط صبحانه بهم خورد کاغذ رو کندم عهد کردم اگر زنده یرگشتم پیداش کنم فقط بگم دستم رسید بچه ها تا مدتها آن مریا رو نگه داشتند بگذریم ماموریت تمام شد و ما یرگشتیم کارم معلوم بود فرداش موتورو برداشتیم با یکی از دوستان به آن مدرسه رفتیم مدیره محترم مدرسه صداش کرد یه فرشته ناز ... کاغذ رو بهش دادیم گذاشتیم خودش یگه خیلی با وقار و عادی کله کوچکش رو به علامت تایید چند بار تکون داد گفت می دونستم دستتون رسیده یابام تو خوایم بهم گفته بود رسیده !!!! بابام بابام بابام دنیا دور سرم چرخیدنفسم قطع شده یود انگار گرفتار موج سهمگینی شده یودم . جناب مسعود ده نمکی مستند میخواهی اون یه دختر شهید یود تا اون موقع هم جنازه یایاش نیامده بود دیگه گمش کردم بهتر یگم داداش من گم شدم تو گم شدی این خاطره رو با هیچی عوش نمی کنم من اسکارم رو گرفتم و شما هم با خاطره قو طی کمپو تت تنها می گذارم حاجی ببخشید منو خیلی وقته دهانم رو بستم و نمی خواهم بنویسم ولی واقعا دلم نیامد موفق باشید دیشب فکر می کردم ارسال شده دیدم تو کامنتها نیست دوباره ارسال می کنم

URL:http://quranmp3.blogfa.com         Email:horen2me@yahoo.com

 

حاج رضا    چهارشنبه، ۲ آبان ۸۶ :: ۸:۵۲ صبح
هوالمحبوب حاج حمید عزیز روز به روز بیشتر برای مسعود ده نمکی متاثر می شوم البته ما ترکش کمپوت و از اینجور چیزا دیده و شنیده بودیم ما جشن پتو و سیاه کردن بچه ها رو تو جبهه دیده و شنیده بودیم اما بواقع اینطوری مسخره کرده ولی نعمتان این انقلاب را نه دیده و نه شنیده بودم جناب ده نمکی چطور می خواهد جواب این توهین را بدهد من مانده ام بعضی مواقع می گویم باید برگردم به عقب از اول ببینم این آدم چی گفته و چی نوشته و اصلا عمق وجود این ادم بدنبال چیست یعنی کاملا موشکافی کنم واقعا از کارهای ایشان من متحیرم

URL:http://www.hajreza.persianblog.ir                Email:haj_hoseini@YAHOO.COM

 

روزنامه توسعه مورخ 2/8/86 صفحه 3    چهارشنبه، ۲ آبان ۸۶ :: ۱:۰۹ صبح

با سلام: مطلب شما با اجازه در روزنامه امروز منتشر شده است. خسته نباشید.

URL:http://www.toseehnews.com                                Email:info@toseehnews.com

 

حاج علی    سه شنبه، ۱ آبان ۸۶ :: ۲:۳۴ بعدازظهر
سلام بزرگوار با خواندن این شبه خاطرات جناب ده نمکی پاسخ بسیاری از ابهاماتم در مورد ایشان را یافتم . وقتی ایشان به ریش مردمی که در نهایت عشق و خلوص به دیدار رزمنده می آمدند میخندیدند در شرایط حاضر انتظاری جز تولید فیلم تخیلی "اخراجی ها" توسط ایشان نیست . آنروز به مردم میخندیدند و آنها را احمق فرض میکردند . فکر کردند الان هم در آن شرایط هستند و هر چه بنام جنگ بسازند مردم خریدارش هستند . و استقبال مردم از دیدن این فیلم را نشانه مثبت بودن ان قلمداد میکنند . خدارو شکر که پاسخ اینهمه ابهاماتم را با همین چند سطر خاطره جناب دهنمکی یافتم . خدا اخر و عاقبت همه ما را ختم بخیر گرداند

        URL:http://akherat.persianblog.ir/                   Email:hajali13@yahoo.com

 این آخرین مطلبی است که در مورد اخراجی ها می نویسم . مطلب زیر در پاسخ به روزنامه جمهوری اسلامی و اعتراض به نمایش آن در سیما نگاشته شده است امید وارم دوستانی که خواستار پاسخ گوئی به شبهات بودند با خواندن این نامه پاسخ خود را بگیرند البته بزودی کتابی را انتشارات توفیق آفرین در مورد اخراجی ها و ده فیلم سینمایی جنگی منتشر خواهد ساخت که با یک دی وی دی ضمیمه وارد بازار می شود..

گویا برخی دنبال حاشیه های جدید برای فیلم هستند که خودشان را بیشتر مطرح کنند که در آن صورت باید پاسخگویی رفتار خود باشند...


کاش به جای اخراجی ها عقده ای ها را می ساختم


به دنبال انتشار مطلبی در روزنامه جمهوری اسلامی در جهت جلوگیری از پخش فیلم سینمایی "اخراجی ها" از سیمای جمهوری اسلامی که قرار بود آخرین روزهای ماه رمضان پخش شود که نشد، و ادعای نویسنده مقاله مبنی بر این که در صورت پخش آن فیلم از تلویزیون، خود را به آتش خواهد کشید، کارگردان فیلم اخراجی ها، در دفاع از فیلم و در پاسخ ادعاهای نویسنده، جوابیه مفصلی در روزنامه جمهوری اسلامی 25 مهر ماه منتشر کرد:

لینک مطلب از روزنامه جمهوری اسلامی :

پیرو چاپ مطلبی با عنوان « فیلم اخراجی ها را از تلویزیون پخش نکنید » در صفحات 2 و 14 روز سه شنبه 3 مهر و با توجه به متضمن بودن اهانت « خیانت به شهدا و رزمندگان » و تحریف فیلم و وارونه جلوه دادن حقایق و « تشویش اذهان عمومی » که احیانا از سر غفلت ! صورت پذیرفته وگرنه شان روزنامه ی منتسب به نظام و روحانیت اجل از این رفتار است که در ماه مبارک رمضان به اسم نقد و تحلیل با بی تقوایی چنین مطلبی سراسر کذب و اهانت را منتشر نماید جوابیه زیر جهت درج در همان صفحات طبق حق شرعی و قانونی تقدیم می گردد.
البته مخاطب من از این مطلب بیشتر نویسنده این مقاله می باشد چرا که هنوز ابا دارم باور کنم نظر رسمی روزنامه جمهوری اسلامی نیز چنین بوده و اینقدر سطح درک و تحلیل پایین بر بخش فرهنگی آن حاکم باشد که به جای نقد فیلم قلم به فحاشی بکشد و نیاز به توضیح واضحات مشخص و مبرهن موجود در فیلم در این صفحات باشد.
در بند یک این مقاله در خصوص « نحوه ی حضور طلاب و روحانیون در جبهه های جنگ » ادعا شده که طلاب و روحانیون در جبهه هیچگاه لباس رسمی نمی پوشیدند و صرفا به عمامه اکتفا می کردند و نشان دادن روحانیت با لباس رسمی به قصد اهانت و یا تحقیر روحانیت و به منظور نشان دادن حضور ویترینی آنها در جنگ می باشد!
جناب نویسنده اگر با جنگ از زاویه خواندن خاطرات آشنا نشده باشد که حتما این گونه است حضور روحانیت با لباس رسمی در جای جای جبهه ها بارها مشاهده شده و سند آن عکس ها و فیلم هایی است که با باز کردن چشم بصر در دهها نمایشگاه و کتب جنگ می تواند ببیند و در صورت لزوم با مراجعه به کتب عکس و آرشیوهای عکس سایت های ویژه دفاع مقدس از این موارد را می توان پیدا کرد.
اما در مورد فیلم و حضور روحانی فیلم در آن به گمانم نقش پیامبرگونه این « روحانی » در فیلم بیشتر جای تامل دارد تا لباس روحانیت و عبا و قبای ایشان !
کمااینکه در لحظات مجروحیت همین روحانی لباس خاکی همراه با عمامه را می بینید که در خط مقدم جبهه و در کنار سایر رزمندگان است . شاید اصلا نویسنده فیلم را ندیده و شاید فرق بین اردوگاه آموزشی و خط مقدم را نمی داند.
نگاه سطحی نویسنده به لباس روحانیت به جای کلام و تاثیرگذاری اش نشان از چه چیزی جز تنگ نظری و کوته بینی می تواند باشد
وقتی صدها تن از روحانیون و طلاب در مدارس علمیه قم (مدرسه معصومیه ) جلسه نقد و بررسی و تجلیل از فیلم را برگزار کردند و برخی از علمای قم با سخنرانی رسما از نقش روحانی فیلم ابراز خرسندی کرده اند ایشان خود را نماینده کدام بخش از روحانیت می داند !
در بند دوم این مطلب در خصوص « نقش لقمه حلال و تاثیر فضای معنوی جبهه بر روی افراد » از منظر نگارنده مقاله فضای معنوی در بلندگو و صدای نوحه خلاصه می شود ولی در آموزه های دینی ما فضای معنوی ناشی از عمل خالص و مومنانه و ایثارگرانه است نه فقط صدای بلندگوها!
فضای معنوی در « اخراجی ها » روحیه ایثار رزمنده گان است که خطاهای دیگران را می پوشانند و در جذب آنها از آبروی خود می گذرند شاید این بنده خدا از جاذبه و دافعه امیرمومنان فقط دافعه اش را شنیده است !
ایشان شخص « حاج صالح » را نماد همه ی رزمنده ها تصور نموده در حالی که در فیلم این شخصیت نماد افراد متظاهری است که از جبهه فقط نام و نشانش را می خواهند با این تعبیر ایشان پس کاراکترهایی مانند فرمانده لشگر و روحانی و میرزا و مرتضی و سایر رزمندگان نمایندگان چه کسانی در فیلم هستند
به نظر بنده برخی خود را در تیپ « حاج صالح » فیلم متصور دیده که این قدر دچار عصبانیت می شوند وگرنه روحانیت معظم و سرداران جبهه و جنگ در تجلیل از عوامل « اخراجی ها » کم نگذاشتند.
بسیاری از رزمندگان و فرمانده هان جنگ از قبیل سردار « محسن رضایی » فرمانده سپاه وقت سردار « احمدی مقدم » فرمانده نیروی انتظامی و سردار « همدانی » فرمانده لشگر 27 محمد رسول الله سردار « محمود امینی » فرمانده تیپ دوم 27 لشگر محمد رسول الله « سردار یزدی » فرمانده تیپ عمار لشگر 27 سردار حاج کمال فرمانده تیپ ذوالفقار لشگر 27 « سردار حکیم سوری » فرمانده گردان سلمان لشگر 27 حتما از منظر ایشان جزو رزمندگان نیستند که در رسانه ها و تریبون های رسمی و غیررسمی از فیلم و پیام آن تمجید کردند.
در بند سه و چهار مقاله نویسنده مدعی است که همه رزمندگانی که شهید می شدند در لحظه شهادت براساس تصورات وی با سناریو و دیالوگ خاص ایشان باید ذکر بگویند و آخ نگویند و داد نزنند و فقط شهادتین بگویند....
ما که جان دادن دهها شهید را در کنارمان دیده ایم همه به یک شکل و براساس یک سناریوی از پیش تعیین نشده نبوده .
خوب است نویسنده مقاله از رزمندگان قدیمی تر و دوست نویسنده شان جناب آقای داوودآبادی در مورد لحظات شهادت شهید « مهدی خندان » فرمانده گردان مقداد لشگر 27 محمد رسول الله بپرسند شاید مقداری بیشتر با حقایق جنگ آشنا شود! و شاید هم پرونده شهادت ایشان را به عنوان متولی شهیدشناسی ببندند.
شاید این نویسنده اسم گردان « میثم » لشگر 27 را شنیده باشد . حداقل از نوع تیپ و سلوک رفتاری افراد این گردان از رزمندگان و فرماندهان آن بپرسد و کتاب بنویسد.
در بند پنجم در مورد سکانس میدان مین افاضاتی دارند که « چرا رزمنده های عادی روی مین می روند و فرمانده فقط هدایت می کند ! »
اگر ایشان جبهه بوده حتما می دیده که اگر فرماندهی هم می خواست این کار را کند رزمنده های دیگر اجازه نمی دادند. بالاخره اخلاق و مرام رزمنده ها این بود که حتما نمی گذاشتند بین رزمنده عادی و یا شهید همت و یا باکری لشگر بی فرمانده بماند و عملیات با شکست مواجه شود. شاید ایشان این گونه بوده و منتظر می مانده تا فرمانده روی مین برود و ایشان راحت عبور کند و اگر هم نمی رفت باید بازجویی می شد !
نویسنده محترم که چند جلد کتاب در مورد جنگ نوشته خود را مدعی العموم فرهنگ جهاد و شهادت و رزمنده ها می داند حتما به من حق می دهد که اینجانب با نگارش دهها جلد کتاب خاکریز پنهان که در همین روزنامه جمهوری اسلامی مطالب و عکس های بدون درج نام بارها استفاده شده و مجموعه 50 جلدی فرهنگ نامه اسارت و آزادگان هم محق به تعریف این وقایع باشیم .
شاید نویسنده در عنوان بندی مشاوران فیلم نامه نام آقای « حمید داوودآبادی » را خوانده باشد که به یقین می داند مقام معظم رهبری در تمجید آثار قلمی وی چه توشیحی دارند و در خصوص لزوم استفاده از زبان طنز در طرح خاطرات و فیلم نامه معظم له چه نظری دارند. اگر نمی دانند محض خاطر اطلاع شما و مدیر مسئول محترم روزنامه ایشان در حاشیه کتاب یاد یاران آقای داوودآبادی چنین نوشته اند....
« این کتاب « یاد یاران » را شما نوشته اید ..... نظرم این شد که این رمان بلند نیست ; یعنی شما در واقع همان خاطره نویسی را به شکل دیگری ادامه داده اید. اولش یک طنز خوبی دارد که در آن نوشته ی قبلی شما هم بود ـ خوب بود ـ بعد یواش یواش این ضعیف شده است . به نظر من آن رد طنز را نباید در نوشته از دست بدهید; آن ـ به اصطلاح ـ شیرینی زبانی نویسنده و فیلمنامه نویس و کارگردان به آن خیلی کمک می کند.
هنرمندی که با بیان سر و کار دارد وسط کارش اگر شیرین زبانی نداشته باشد هر حقیقت خوبی هم که باشد قدری حالت چیز غیر جذاب ـ پیدا می کند. بتوانید این را وادارش کنید خیلی خوب است . این در نوشته ی قبلی شما بود ـ که خیلی هم خوب بود ـ در این جا یک خرده ضعیف شده است . به نظر من این را هر چه بتوانید بیشتر تقویت کنید شکل و گسترش داستانی به آن بدهید. این گسترش خاطره یی است .
خاطره یک چیز و یک حقیقت است داستان یک حقیقت دیگر است . در داستان خاطره هم هست اما داستان است . گاهی می بینید مجموع یک داستان ـ مثلا ـ پانصد صفحه یی ماجرای ده روز است که اگر بخواهند خاطره ی آنها را بنویسند بیست صفحه می شود. داستان یک چیز و یک حقیقت دیگر است . این را به سمت داستان نویسی بکشانید. (اینها کارهای تخصصی است ما در این چیزها وارد نیستیم همین طور یک چیزی می گوییم . شما هم از این گوش بگیرید از آن گوش رد کنید.) »
با این تعبیر استفاده از زبان طنز نه تنها مذموم نیست بلکه سفارش رهبری می باشد اگر برای شما حجت باشد!
آقای نویسنده ! اگر تمایل به خودسوزی در مقابل مسجد بلال را دارید سفارش می کنم این تعصب را در زمان اهانت به رسول اکرم (ص ) که در برخی جراید صورت گرفت به خرج می دادید تا خلوص ایمانتان جلی تر گردد چرا که آن زمان که جنگ ما را برادرکشی خواندند رگ غیرتتان به جنبش نیفتاد چرا آن زمان که عاشورا را نتیجه خشونت بدر معرفی کردند در مقابل وزارت ارشاد خودتان را آتش نزدید البته من نمی دانم این حساسیت از کجاست و انتقام چه چیزی را به اسم جنگ می خواهید بگیرید. عیبی ندارد کما اینکه یکی از پدران شهدای سرشناس جنگ با خواندن نامه شما اعلام کرد که حاضر است سهمیه بنزین خود را به شما اختصاص دهد تا دچار مشکل نشوید!!
به راستی در فیلم های دفاع مقدس جشنواره فجر امسال در چند فیلم شما صدای نوحه و آهنگران را شنیدید که اخراجی ها آماج حمله ی شما گشته
برادر عزیز! ملاک ارزش گذاری سلیقه شخصی شما نیست . لطفا سلیقه خود را به نام دین و جمهوری اسلامی و جبهه و جنگ تلقین نکنید. شاید بیشتر در مورد این جمله شهید خرازی باید تعمق کنید که می فرمود « مطبوعات ما جنگ را درشت می نویسند درست نمی نویسند » اجازه بدهید خدا تصمیم بگیرد که آیا همه کسانی که جبهه آمده اند لقمه حلال خورده اند یا نه ! اجازه بدهید خود ائمه تصمیم بگیرند که بالای سر کدام شهید حاضر شوند حر یا حضرت عباس !
در مورد اصل وجود چنین اتفاقاتی و شبیه چنین شخصیت هایی به جای تحریف حقیقت به نزد فرمانده گردان سلمان لشگر 27 بروید و یا مصاحبه ایشان روزنامه جوان را بخوانید تا بدانید اصل وجود « مجیدها » با رنگ پاک نمی شود و طبق فرمایش رهبری خاطره و تبدیل آن به فیلمنامه اقتضائاتی دارد که هر نویسنده مبتدی آن را درک می کند. راستی چه چیزی بود که جوانهای ما را از عشرتکده ها به جنگ کشاند!
لابد این جمله را هم قبول ندارید ولی این سخن (اگر امام را هم متهم نمی کنید) جمله ای از حضرت امام است « صحیفه نور جلد 9 ص 63 » اینکه جبهه ها کارخانه آدم سازی است را چه کار می کنید فرشته ها که آدم نمی شوند! شما حاضرید به خاطر تخریب من حقیقت را سانسور کنید کاش به جای اخراجی ها عقده ای ها را می ساختم که اینگونه آماج حملات کج اندیشان برخی مدعیان ارزشها تا معاندین اصلی انقلاب نگردد.
شاید همسوئی صدای آمریکا و همین شبکه های ماهواره ای جیره خوار و مدعیان روشنفکری در عرصه هنر و برخی دگم اندیشان نشان می دهد که اخراجی به هدف زده است . کسانی که جنگ و شهدا را منحصر در خود می دانند و نمی خواهند این پدیده در سال وحدت ملی ملی شود و یک ارزش همگانی تلقی شود برآشفته اند. به راستی اگر کس دیگری این اثر را ساخته بود برخورد شما و دیگران به همین گونه بود البته این به معنی بی نقص بودن فیلم نیست که هر کار اول و آخر کارگردانی قابل نقد و انتقاد است اما آیا حسن و قبح فیلم را شما یک جا دیده اید !
پس یک مقدار علیکم بالتقوا!!
مسعود ده نمکی
روزنامه جمهوری اسلامی یادآوری سه نکته را در این زمینه لازم می داند :
1 ـ برخلاف آنچه در این جوابیه ادعا شده متن انتقاد چاپ شده حاوی اهانت نبود .
2 ـ در مطلبی که در روزنامه جمهوری اسلامی چاپ شد تهدید به خودسوزی وجود نداشت .
3 ـ به جناب آقای ده نمکی یادآوری می کنیم تحمل نقد از لوازم هر کار فرهنگی یا هنری و یا رسانه است . بهتر است ایشان آستانه تحمل خود را بالا ببرند و در پاسخ دادن به منتقدان از عصبانی شدن بپرهیزند.

البته آقای ده نمکی از انتشار پاسخ روزنامه جمهوری خود داری کردند
و اما پاسخ روزنامه جمهوری اسلامی به ده نمکی:

روزنامه جمهوری اسلامی یادآوری سه نکته را در این زمینه لازم می داند :
1 ـ برخلاف آنچه در این جوابیه ادعا شده متن انتقاد چاپ شده حاوی اهانت نبود .
2 ـ در مطلبی که در روزنامه جمهوری اسلامی چاپ شد تهدید به خودسوزی وجود نداشت .
3 ـ به جناب آقای ده نمکی یادآوری می کنیم تحمل نقد از لوازم هر کار فرهنگی یا هنری و یا رسانه است . بهتر است ایشان آستانه تحمل خود را بالا ببرند و در پاسخ دادن به منتقدان از عصبانی شدن بپرهیزند.

حزب اللهی تر از خدا نشوید
امروز روز نامه جمهوری مطلبی به قلم یک وبلاگ نویس که یک جلد کتاب هم برای جنگ نوشته! منتشر کرده و در آن آقای ضرغامی را تهدید کرده که در صورت پخش سریال اخراجی ها در مقابل صدا وسیما ومسجد بلال شکایت به شهدا می برد(نشنیده بگیرید لابد خودش را آتش می زند) جوابیه ای برای روزنامه جمهوری نوشتم که در صورت چاپ طبق قانون مطبوعات! در این صفحه بازتاب خواهم داد ولی دوست دارم نظر شما را در مورد این مقاله بشنوم.


خدا را شکر وحدت ملی ما فرا ملی شد انصار و جمهموری اسلامی و اعتماد ملی و همشهری جوان پسر آقای حداد عادل و نسیم پس آقای محسن رفیق دوست و صدای آمریکا در مورد حمله به اخراجی ها به یک نتیجه رسیده اند.شما می دانید چرا؟

....

و لینک مطلب چاپ شده روزنامه جمهوری اسلامی مورخ ۳/۷/۸۶ :

*****
فیلم اخراجی ها را از تلویزیون پخش نکنید

ریاست محترم سازمان صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران
جناب آقای مهندس ضرغامی
احتراما باستحضار می رساند : در تاریخ 86 2 18 نقد خود را در خصوص اکران فیلم تخیلی اخراجی ها در روزنامه جمهوری اسلامی به عرض رسانده ام .
متاسفانه اخباری منتشر گردیده است که آن سازمان در نظر دارد فیلم تخیلی و سراسر اهانت آمیز « اخراجی ها » را در سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش کند! از آنجا که نویسنده و کارگردان محترم فیلم اخراجی ها مدعی است که در فیلمش سعی کرده است ارزشها را به بهترین نحو ممکن نمایش دهد بالاجبار لازم دانستم تا نکاتی را بعرض حضرتعالی برسانم :
1 ـ حضور روحانیت در جبهه ها به دلیل شرایط آموزشی و رزمی با لباس متداول بسیجی ها (خاکی ) یکسان بود و تنها عمامه بر سر می گذاشتند و همگام با سایر نیروها در تمامی آموزش ها و عملیات های رزمی شرکت می کردند . در اصل هیچ فرقی بین روحانی و غیر روحانی در تمامی عرصه ها ی رزم وجود نداشت . در حالی که در فیلم اخراجی ها تنها یک روحانی آن هم با عبا و قبا مشاهده می شود! نه در لباس رزم !
آیا این امر چه چیزی را به مخاطب القا می نماید !
بغیر از این است که روحانیت معظم که نقش محوری در تمامی عرصه ها ی جنگ داشته اند تنها در پشت جبهه و نهایت خط دوم جنگ به ارشادات مولوی وار بسنده می کردند !
البته نادیده گرفتن این امر در لباس رزمی روحانیت ناشی از غفلت نویسنده و کارگردان محترم فیلم اخراجی ها بوده و مطمئن هستم ایشان نخواسته اند همگام با رسانه ها ی معاند اینگونه القا کنند که حضور روحانیت در جبهه ها تنها به مراسم مذهبی پشت خط خلاصه می شده است !
2 ـ از ضعف علمی و مذهبی فیلم نامه در خصوص نقش لقمه حلال در زمینه سازی استحاله شخصیت ها ی اصلی فیلم که بگذریم از این نکته نمی توان به سادگی گذشت که درست است خیلی ها به دلیل خبر زمان و مکان توفیق حضور در جبهه نصیبشان شد ولی خیلی از این افراد با شنیدن اولین صدای انفجار یا راهی شهرهای خود شدند و یا جایی در تدارکات و آشپزخانه برای خود دست و پا کردند و مابقی اگر در جبهه ماندند و در عملیات ها شرکت کردند تحت تاثیر فضای خاص معنوی جبهه استحاله شدند.
در حالی که در این فیلم کمترین توجه به نقش تاثیرات معنوی و فرهنگ ناب ایثار و از خودگذشتگی در روند بازسازی و خود سازی افراد شده است .
صحنه های توسل و توکل و خودسازی رزمندگان ما در جبهه ها در این فیلم کجاست ! بگذریم که حتی در سکانسی این تحول نیز به سخره گرفته شده است ! به برخورد آقای حیایی با شخصیت کریم (سوسکه ) توجه بفرمایید. آیا از مجموع این صحنه ها مخاطب چه تصوری از رزمندگان ما در جبهه در ذهنش به تصویر کشیده می شود !
آیا این تصور در ذهن بینندگان فیلم اخراجی ها شکل نگرفته است که آنان که ظاهر مذهبی دارند افرادی متظاهر هستند ! بر عکس امثال مجید سوزوکی و دارو دسته اش افرادی صادق شجاع و...
3 ـ در صحنه پایانی فیلم مجید سوزوکی در حالی که آرپی جی زن پشت سر او قرار دارد با قمه به شکار تانک می رود! این صحنه چه چیزی را در ذهن مخاطب القا می کند !
جناب آقای مهندس ضرغامی !
رزمندگان ما با شجاعت شهید شدند نه مثل شخصیت فیلم اخراجی ها با حماقت !
آیا این ظلم به شهدای والا مقام ما نمی باشد !
رزمندگان ما نرفتند که کشته شوند و حتی نرفتند که بکشند ! بلکه رفتند تا به تکلیف خود عمل نمایند . کشته و کشته شدن فرع ماجراست .
حتی به آرزوی خود شهادت رسیدن نیز با واقع نگری و شجاعت بود نه به مانند مجید فیلم اخراجی ها با حماقت !
4 ـ در آیات و احادیث بسیاری آمده است که هنگام جان دادن شهید دو ملک سر او را به زانو می گیرند و ...
بزرگوارانی که شاهد جان دادن بسیاری از همرزمان شهیدشان بوده اند عرایض این حقیر را تایید می نمایند که هنگام جان به جانان تسلیم کردن شهدا ذکر می گفتند نه به مانند شخصیت فیلم اخراجی ها که در لحظه ی آخر نیز می خواهد دشنام دهد که جلوی دهان او را می گیرند! آیا این جفا به شخصیت والای شهدا نیست !
از این ها گذشته فرمانده با تجربه ای که بالای سر مجید سوزوکی است به جای داد و فریاد برای سیگار گذاشتن گوشه ی لب مجید سوزوکی چرا شهادتین را به وی القا نمی کند !
مجید سوزوکی دهان خود را نجس می دانست فرمانده چرا شهادتین را برای او زمزمه نمی کند !
5 ـ صحنه ی میدان مین ظاهرا بزرگترین شاهکار نویسنده و کارگردان فیلم اخراجی ها بوده است !
. در حالی که فرمانده در کنار میدان مین درخواست داوطلب برای رفتن روی مین می کند مجید سوزوکی قهرمانانه گیوه هایش را ور می کشد و درست مثل لات های دهه 50 پا به عرصه میدان می گذارد . و با هر قدمش دنیا و تمام علاقه های خود را پشت سر می گذارد و هر قدمش محکم تر از قدم قبلی برداشته می شود. زیرا تمام علاقه ها و عشق های دنیایی که دست و پای او را بسته است از سر بدر می کند و محکم تر قدم بعدی را برمی دارد.
این سکانس که در اصل شاهکار فیلم اخراجی ها می باشد آیا می دانید چه ذهنیتی را به مخاطب القا می کند !
این سکانس فیلم اخراجی ها می گوید :
تمام سرداران فرماندهان و یادگاران باقی مانده از جنگ کسانی هستند که در هنگام خطر دیگران را به قربانگاه فرستادند و خود نظاره گر بودند! دیگران را به کشتن دادند تا خود زنده بمانند!
در حالی که واقعیت چیزی بغیر از این دروغ چندش آور است !
واقعیت این است که در هنگام خطر و یا طبق فیلم اخراجی ها در هنگام روی مین رفتن اولین کسی که خود را فدا می کرد فرمانده بود.
ولی در فیلم اخراجی ها فرمانده دیگران را قربانی می کند تا خود سالم باقی بماند!
به عبارت دیگر فیلم اخراجی ها با هنرمندی کامل می گوید : « سرداران باقی مانده از جنگ دیگران را به کشتن دادند تا خود باقی بمانند! »
این دروغ تاریخی در فیلم اخراجی ها آنقدر مشمئز کننده است که نمی توان هیچ توجیهی برای آن قایل شد.
ریاست محترم سازما ن صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران !
همانگونه که نویسنده و کارگردان فیلم در مصاحبه ها ی بسیار از نقاط قوت فیلم خود و توجه به ارزشها به کرات داد سخن داده اند ولی متاسفانه ارزشهای مورد نظر کارگردان به صورت شعاری در دیالوگ ها آمده است (یعنی پست ترین شکل طرح موضوع ) و ضد ارزشها بصورت کاملا حرفه ای در صحنه ها نمایش داده شده است ! یعنی حرفه ای ترین روش ممکن صرف القا ضد ارزشها و دروغ ها به نسل جنگ شده است .
یقین دارم که هنوز هم خود کارگردان محترم فیلم اخراجی ها نفهمیده است که در این فیلم چه خیانتی به واقعیت های جبهه های جنگ هشت ساله ما شده است !
جان کلام !
نویسنده و کارگردان فیلم اخراجی ها با ساخت این فیلم دل خیلی از رزمندگان جبهه ها ی هشت سال دفاع مقدس را سوزانده است . پس به ما حق بدهید که اگر صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران (که بودن این کشور و به طبع آن صدا و سیمایش مرهون جانفشانی دلاورمردان رزمنده در جبهه های جنگ تحمیلی می باشد) بخواهد این فیلم سراسر دروغ و توهین و اهانت را در هر زمانی پخش کند ما نیز حق داشته باشیم که عکس العمل نشان دهیم .
ریاست محترم سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران جناب آقای مهندس ضرغامی !
اگر خدای ناکرده این خبط صورت گیرد و بخواهید با پخش این فیلم سراسر دروغ و اهانت به مقام شامخ شهدای والا مقام و رزمندگان غیور هشت سال جبهه های جنگ از تریبون رسمی کشور اهانت نمایید بنده حقیر در اعتراض به این هتک حرمت در مقابل مرقد مطهر شهدای والا مقام گمنام در مسجد بلال شکایت شما را به شهدا خواهم برد.
با تقدیم احترامات شایسته
نویسنده مجموعه داستان ها ی تخریبچی دوران
ابوالفضل درخشنده

 

جوابیه آقای درخشنده به جوابیه آقای ده نمکی در روزنامه جمهوری:



انواع تهمت ها و افتراء ها نثارم کردند


در مقابل تمام توهین ها و نشر اکاذیب سکوت کردم تا گرد و غباری که ایشان بواسطه نفوذ رسانه ای که دارند باعث نشود تا حرف حقم در این میانه گم و محو شود
روزنامه وزین جمهوری اسلامی
با عرض سلام و احترام:
الف) جوابیه نویسنده و کارگردان محترم فیلم تخیلی اخراجی ها را در روزنامه مورخه 25/7/86 مشاهده کردم و افسوس خوردم !
هرچند که به محض چاپ نامه ام در مورخه 3/7/86 به ریاست محترم صدا و سیما ، کارگردان محترم فیلم ، در وبلاگشان در همان تاریخ در ساعت 20 ، انواع تهمت ها و افتراء ها نثارم کردند، که در مقابل برخورد غیر حرفه ای ایشان در جوابیه ارسالی را باید به دیده منت پذیرفت زیرا نوع نگارش این جوابیه با مطالبی که در طول بیست روز گذشته بر علیه اینجانب مطرح کرده اند ، بسیار مؤادبانه تر شده است !!!
این حقیر در طول این مدت به منظور جلوگیری از به بیراهه رفتن مفاد نامه و درخواستم از ریاست سازمان صدا و سیما ، و همچنین ممانعت از وارد شدن به نزاع شخصی که خواست کارگردان مذکور بود ، در مقابل تمام توهین ها و نشر اکاذیب سکوت کردم تا گرد و غباری که ایشان بواسطه نفوذ رسانه ای که دارند باعث نشود تا حرف حقم در این میانه گم و محو شود.
اکنون نیز با ایشان هیچ حرفی ندارم که اصول حرفه ای می گوید:
نویسنده و یا کارگردان، هر حرفی داشته باشد در کتاب یا فیلم خود زده است ، و ضمیمه شدن نویسنده یا کارگردان به کتاب یا فیلم جهت توجیه مفاد آن ، تنها نقص کتاب یا فیلم را بر ملا می کند و گرنه خود کتاب و فیلم می تواند از خود دفاع کند، البته مشروط به اینکه قابل دفاع باشد ! و گرنه توجیه های بعدی باعث رفع ایراد یا نقص نمی شود.
اگر جوابیه ایشان در هر جریده ی دیگری بغیر از روزنامه جمهوری اسلامی منتشر می شد ، باز هم روزه ی سکوت خود را نمی شکستم . کما اینکه تا کنون در خصوص هجمه رسانه ای ایشان اینگونه عمل کرده ام.
ما بقی در لینک مذکور درج گردیده است.

لینک مطلب از وبلاگ آقای ده نمکی :

 

یا خودسوزی یا شکایت! تنها راه همین است!

 

آقای نویسنده ای که برای نقد یک فیلم تهدید به خودسوزی کرده بود وقتی پاسخ خود را در روزنامه خواند به جای پاسخگویی  به شبهات و استدلالها اقدام به شکایت کرد.

دوستی که در یک مطلب خود با چندین  اهانت و اتهام به جای نقد شمشیر در دست گرفته بود و در سایت ها و نامه های خود مدعی رعایت قواعد بازی در عرصه نقد و نقدپذیری بود با رجوع به شعبه ۱۲ دادسرای تهران (ویژه سایت ها و وبلاگ ها) شکایت نامه تنظیم کرد.

همین روشها نشان از میزان صداقت ایشان در ادعاهای خود دارد و به نظرم پادرمیانی آقای داوودآبادی برای پاسخ ندادن به جنجال های وبلاگی و رسانه ای باعث توهم این برادر شده البته بعد از دادگاه در مورد آگاه سازی های! این دوست مان بیشتر خواهید دانست.

کاش اسم من هم داریوش بود!

لینک مطلب به سایت آگاه سازی :

سینمای ما- پیرو انتشار خبری مبنی بر «مسعود ده‌نمکی با شکایت ابوالفضل درخشنده به دادگاه می‌رود»، ده‌نمکی به بیان توضیحاتی در رابطه با این پرونده پرداخت. مسعود ده‌نمکی در این‌باره گفت: اواخر ماه رمضان سال‌جاری مقاله‌ای توسط ابوالفضل درخشنده در یکی از روزنامه‌ها چاپ و منتشر شد. این‌جانب مطلب منتشره در روزنامه‌ی مذکور را در وبلاگ شخصی‌ام منتشر کردم که وی بابت نظرات ارایه شده از سوی کاربران از بنده شکایت کرده است. ده‌نمکی با بیان این‌که جوابیه‌ای برای روزنامه‌ی مذکور، ارسال و از سوی این روزنامه منتشر شد، گفت: به دلیل طرح ادعاهای کذب و اهانت‌های صورت گرفته در ماه گذشته شکواییه‌ای از سوی وکیلم تنظیم و به دادسرای کارکنان دولت و رسانه ارایه شد. بنا به گفته‌ی ده‌نمکی، مضمون مطلب منتشره در وبلاگ شخصی‌ درخشنده این بود که اگر فیلم اخراجی‌ها از صدا و سیما پخش شود، او خود را به آتش خواهد کشید یا دست به اقداماتی خواهد زد. وی با بیان این که ای کاش ماجرا با ارسال جوابیه به روزنامه پایان می‌یافت، گفت که علاقه‌ی به طرح شکایت نداشتم.

منبع خبر : ایسنا
دوشنبه,12 آذر 1386
مسعود ده نمکی در شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران

دادگاه مسعود ده نمکی 21 فروردین ماه ۸۷ به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی برگزار می شود.
به گزارش ایسنا، با شکایت ابوالفضل درخشنده، نویسنده مجموعه داستان های تخریبچی دوران، پرونده ای به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی برای مسعود ده نمکی در دادسرای کارکنان دولت و رسانه تشکیل شد.
پس از صدور قرار مجرمیت و کیفرخواست از سوی دادسرای عمومی و انقلاب تهران، پرونده برای رسیدگی به شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران ارسال شد که قاضی حسینیان 21 فروردین ماه سال 87 را برای رسیدگی به این پرونده تعیین کرد.
و ....
درج مطلب از آقای درخشنده
 و اما بعد:
آقای ده نمکی به استناد به مطالب نگارش شده در نامه ی آقای درخشنده به ریاست محترم سازمان صدا و سیما ، مطالبی را منتشر کردند و همزمان در شعبات 2 و 12 دادگاه تخلفات کارکنان دولت شکایتی را بر علیه ایشان مطرح کردند.
به دلیل توهین و اهانت و نشر اکاذیب متقابلاٌ ایشان نیز در شعبه 12 همان دادگاه طرح شکایت کردند و قرار مجرمیت برای آقای ده نمکی صادر گردید و قرار است در تاریخ 21 فروردین ماه 1387 جلسه دادگاه ایشان تشکیل شود.
از آنجایی که نیت تنبه ایشان از انتشار دروغ و تهمت و افترا بود . ظاهرا ایشان متوجه اشتباه خود شده اند و در گوشه وبلاگشان نوشته اند :
صرفا کامنت هایی تایید می شود که دارای هویت و فاقد اهانت به هرکسی باشد.
....
لذا از آنجایی که قوانین جزایی دین مبین اسلام صرفا برای تنبه می باشد و آقای ده نمکی با نوشتن این مطلب در گوشه وبلاگشان ثابت کرده اند که از رفتار زشت و توهین آمیز خود نسبت به بزرگواران وبلاگ نویس و منتقدان به فیلم تخیلی اخراجی ها ، درس عبرت گرفته اند و متعهد و به عدم تکرار این توهین ها شده اند. نظر به رافت اسلامی ،جمع معترضین و شاکیان آقای ده نمکی تصمیم گرفته اند تا از شکایت خود صرف نظر نمایند.

البته این به این دلیل است که ایشان همانگونه که در وبلاگشان نوشته اند متنبه شده و از تکرار این هوچیگری ها و توهین ها خودداری نمایند.

چه کنیم که :

از ماست که بر ماست !

 

دوستان بزرگوار اگر خاطرشان باشد ، وقتی فیلم سیصد پخش شد ، همه ی ما با امضاء تومار ، به دروغپردازی های این فیلم بر علیه تمدن کهن ایرانی ، اعتراض کردیم . و وقتی که تهیه کننده ی آمریکایی فیلم سیصد عنوان نمود : فیلم سیصد هیچ ارزش تاریخی ندارد و تنها تخیل است ... دیگر دلیلی بر ادامه ی اعتراض نبود.

اکنون نیز از زمانی که کارگردان محترم فیلم تخیلی اخراجی ها اعتراف نمودند که فیلم مذکور تخیل و برداشت آزاد ایشان است و هیچ ربطی به شهید خدمت ندارد ، دیگر اعتراض به این فیلم توجیه پذیر نیست . که هر کسی آزاد است تخیل خود را منتشر کند ...

لینک مطلب به وبلاگ آقای درخشنده

 

آگاهانه یا نا آگاهانه !

 

دیدن یک فیلم با خواندن یک کتاب بحث مناظره آگاهانه خط قرمزی ندارد .

چون مخاطب آگاه به آن موضوع بوده و شاید در آن حوزه خبره و کارشناس هم باشد.

ولی اغفال اذهان و تعریفی از یک اثر آنهم خلاف واقع کاری غیر حرفه ای و محکوم به شکست است

  نقدی جالب و مقایسه دو اثر اخراجی ها و فیلم ۳۰۰دیدم قسمتی از آن اینچنین بود .

شاید در نگاه نخست مقایسه دو اثر سینمایی که از نظر خاستگاه، تکنیک، ایدئولوژی و هدف، تفاوت‌های بنیادینی دارند، بی‌معنا به نظر برسد، اما با مقداری تأمل، می‌توان وجوه تشابهی علاوه بر هم‌زمانی اکران بین این دو فیلم یافت.

هر دو فیلم پیش از نمایش، جنجال آفریدند و حواشی آنها، عامل عمده جذابیتشان شد.
هر دو اثر سینمایی از نگاه اکثر منتقدان، فاقد ارزش‌های فنی و حرفه‌ای قلمداد شدند.
هر دو این آثار با اقبال عمومی در نمایش روبه‌رو شده و به فروش خوبی دست یافتند.
کارگردانان هر دو اثر، فاقد تجربه جدی در سینما بودند و ساخت چنین آثار جنجالی از آنان انتظار نمی‌رفت.

و سرانجام هر دو فیلم،‌ از سینما به عنوان ابزاری برای مبارزه استفاده کردند. «300» وسیله‌ای برای ایجاد ذهنیتی توهم‌‌آمیز به غرب در برابر شرق به ویژه ایران و «اخراجی‌ها» به گفته سازنده‌اش به ابزاری برای مبارزه فرهنگی و تداوم مسیر دفاع مقدس و انقلاب.

هرچند تاکنون موفقیت «300» در راستای هدف از پیش‌تعیین‌شده آن تضمین شده و اقبال کم‌نظیری از این اثر در جامعه ایالات متحده شده که همچنان دچار التهاب ناشی از حادثه 11 سپتامبر و سپس دو جنگ پیاپی در خاورمیانه است و شاید این فیلم وظیفه آماده‌سازی مردم آمریکا برای تهاجمی دیگر را بر عهده دارد؛ اما آیا مسعود ده‌نمکی نیز همانند «زاک اسنایدر» در مبارزه خود موفق بوده است؟

در «اخراجی‌ها»، ده‌نمکی فرم و محتوای خود را تا حد زیادی از مجموعه تلویزیونی «خوش‌رکاب» ساخته علی شاه‌حاتمی که چهار سال پیش در ایام نوروز از سیما به نمایش درآمد، وام گرفته است، هرچند «خوش‌رکاب» هم از سوی منتقدان، تأثیرگرفته از «لیلی با من است» کمال تبریزی ارزیابی می‌شد.

داستان، کشانده شدن لوطی‌ها به جبهه است که البته در این دو اثر، ناشی از اجبارهای متفاوت است؛ اما در هر دو، تشابهات فراوانی به جهت تیپ‌سازی، دیالوگ‌ها، استفاده از اشعار و ترانه‌های پیش از انقلاب، تقابل با شخصیت‌های سنتی جبهه و حضور رزمنده‌ای که نقش مرشد را برای لوطیان در حال اصلاح ایفا می‌کند، به چشم می‌خورد. هرچند از نظر شاخصه‌های فنی، اثر شاه‌حاتمی به رغم تلویزیونی بودن برتری‌های محسوسی در فیلمنامه، کارگردانی، تدوین و حتی بازیگری نسبت به اثر ده‌نمکی دارد، اما همین تکرار موفق نیز جالب توجه است. با این حال، «اخراجی‌ها» از آنجا مورد تردید قرار می‌گیرد که دچار تنها نقطه‌ضعف بزرگ «خوش‌رکاب» می‌گردد و آن‌قدر در کوچه پس‌کوچه‌های حاشیه و جذاب‌سازی اثر ـ که در فرهنگ عامیانه و کوچه‌بازاری لوطی‌ها متمرکز شده ـ خود را درگیر می‌کند که فرصت و توان پرداختن به متن که همان بستر تحول‌ساز جبهه‌هاست، در فیلم گرفته می‌شود، بنابراین «اخراجی‌ها» نیز همچون «خوش‌رکاب» موفق به جذب مخاطبی می‌شود، اما توان برقراری ارتباط عمیق و انتقال پیام بطنی خود را با بیننده نمی‌یابد. هرچند ممکن است شاه‌حاتمی در «خوش‌رکاب» اصولا مدعی چنین انتقالی نباشد و همین اثر ایجادشده را مطلوب بداند، اما از ده‌نمکی که به بیان خود، فیلمسازی را ابزاری برای اهداف بالاتر و انتقال و القای آرمان‌هایش به مخاطب می‌داند، چنین نتیجه‌‌ای پذیرفته نیست.

مقایسه این دو اثر با آثار فیلمساز منحصر به فرد و برجسته سینمای ایران، ابراهیم حاتمی‌کیا، که در ژانر دفاع مقدس ساخته شده، اما در اکثر آثار خود به ویژه «دیده‌بان»، «مهاجر»، «آژانس شیشه‌ای» و «روبان قرمز» تا حدود زیادی موفق به انتقال پیام اصلی مورد نظر خود می‌شود، نشان می‌دهد که سوژه جذاب، اقبال مخاطب، بودجه سنگین و حتی شرایط مساعد فرهنگی و سیاسی روز جامعه نیز به منزله موفقیت یک فیلمساز در مقصود خود نیست، هرچند نگارنده نه مدعی نقد تخصصی سینماست و نه تمایل چندانی به ورود به این عرصه پرمدعی دارد؛ اما از آنجا که به بهانه اکران «اخراجی‌ها» در سینما و فروش میلیاردی این فیلم، پدیدآورنده آن مجال بی‌سابقه‌ای برای طرح دغدغه‌ها، عقاید و تمایلات فرهنگی و اجتماعی خود یافته است،اکنون که مسعود ده‌نمکی سخن از باقی ماندن در مبارزه می‌گوید، باید سخن وی را بپذیریم و بر حسن نیتش ارج نهیم، اما کمترین وظیفه ما هشداری است به او که در دام انحرافی از مسیر اصلی مبارزه که در دهه 70 او را با خود به سویی دیگر برد، فرو نیفتد.

مبارزه امروز در عرصه فرهنگ و هنر و در بطن جامعه، مؤلفه‌های فراوانی را می‌طلبد که فراتر از خنداندن و گریاندن تماشاچی سینماست. هرچند این مخاطب بهترین فرصت برای آغاز حرکت است، اما حرکتی صحیح به مقصدی از پیش برنامه‌ریزی شده ـ آن‌گونه که «300» مخاطب خود را برمی‌انگیزاند و در مسیر مبارزه به راه می‌اندازد ـ نیاز دارد. اما «اخراجی‌ها» هنوز دچار اختلاف‌فاز بیست ساله با عرصه مبارزه است، مسئله امروز جامعه ما تبدیل به دستمال‌یزدی اراذل «اخراجی‌ها» به کلاشینکف بسیجیان نیست، چراکه امروز نه توده‌های دچار غفلت جامعه از جنس این اراذلند نه در مبارزه اصلی کلاشینکف و دیگر تسلیحات ما اثر جدی دارند. مبارزه امروز، چالشی جدی و نرم‌افزاری با فرهنگ خودساخته و القا شده‌ای است که روح انقلاب و ارزش‌ها را به استحاله کشیده است، مبارزه‌ای است که دیگر قابل تطبیق با مرزهای خاکی و آبی نیست؛ بلکه در همه جا رخ می‌دهد و حریف در هر لباسی رخ می‌نمایاند.

 

و تشابه آخر عذرخواهی و تکذیب مستند بودن آن از هر دو کارگردان است .

 

توضیح : عکس ابتدای صفحه از نشریه خبری تحلیلی و اطلاع رسانی رویش می باشد.


پی نوشت یکشنبه 25/01/87

هدف  آشنایی نسل سوم با جریاناتی سلیقه ای که توسط افراد یا گروههایی زور مدار که تا دیروز به حریم اعتقادی وارزشی دیگران تعدی می کردند و برایشان خط قرمزهای خود را تحمیل می کردند و امروز با ابزارهای رسانه ای با پزیشن های جدیداین قصد خود را به خیال خود ادامه می دهند و انتظار دارند دیگران هم مانند آنها فکر کنند و این نسل را فاقد اندازه گیری و پردازش فکری دانسته و خود را تنها قهرمان مبارزات جا می زنند و با تغییر و تحریف دست آوردها و ثروتهای بیشمار بدست آمده پس از انقلاب شکوهمند اسلامی و دلسرد ویا به تاخیر و تعلیق و تردید فکری این جوانان مورد هجمه فرهنگی داخلی قرار دهند.

 روشی کاملا کهنه استعماری! برای چپاول داشته ها و اندوخته و میراث های این نسل بهترین راه معلق و مردد کردن آنها به داشته های خود است. چرا که اگر این نسل نداند که چه دارد غارتش آسانتر است .

 و در تهاجم جدید ادعای این افراد خط شکنی و عبور از خط های قرمز ! که معنی آن یعنی شکستن نظام ارزشها و حریمها و حرمتهای دیگران است و دست یابی به اهداف خود تا کنون بیش از 32 مقاله و 354 عکس در این خصوص به دستم رسیده که پس از دسته بندی آنها را در این وبلاگ قرار می دهم باز هم سپاسگزارم از لطف و عنایت شما عزیزان و مباهات می کنم به هوشمندی و زیرکی نسل سوم انقلاب که زیرکی یکی از نشانه های مومن است . برقرار باشید. زحمت بکشید مطالب را ایمیل کنید تا جای ممکن برای استفاده بیشتر عزیزان دیگر از ارسال کامنت خصوصی پرهیز کنید. اینحا محل حرفهای شماست.

زیبا تر از خط سرخ حسین (ع) خطی ندیدم
...

و تازه همه اینها نمایش بخشی از اعتراضات گسترده علیه جناب مسعود ده نمکی بود.
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo